تاریخ : پنجشنبه, ۱۴ فروردین , ۱۴۰۴ Thursday, 3 April , 2025
2
هنوز آینده را ندیدم ـ بخش دوم

آیا تاکنون بر روی دردهای کهنه، سرپوش گذاشته‌اید؟ ـ ۱

  • کد خبر : 67994
  • 03 دی 1403 - 16:00
آیا تاکنون بر روی دردهای کهنه، سرپوش گذاشته‌اید؟ ـ ۱
هر زمان یک بحران ظهور کند، احساساتی که در صدر گرداب بحران قرار دارند، از همه بزرگ‌تر و وحشی‌تر هستند و به راحتی ما را می‌بلعند. شاید ناامیدی، واژه‌ی کوچکی به نظر برسد اما معنای واقعی و اصلی آن این است که یک فرد یا یک عامل نتوانسته است با امیدها یا انتظارات شما، هماهنگ شود.

همه‌ی ما باید اندکی صبر کنیم. آیا می‌توانیم؟ به نظر می‌رسد که همه انتظار دارند، وقتی آزرده هستیم، ترسیده‌ایم یا با عدم قطعیت بالا مواجه شدیم، هرگز به روی خودمان نیاوریم تا دیگران را به دردسر نیندازیم و یا دست کم، احساسات خود را در یک سطح قابل قبول نگه داریم.

اکنون فرصت خوبی دارید تا واقع‌بین و نکته‌بین باشید. اکنون باید همه‌ی احساسات منفی که در وجود شماست را شناسایی کنید. هرگز شما را قضاوت نخواهم کرد ـ درواقع من که اکنون شما را نمی‌بینم! ـ در اینجا قرار است درباره‌ی موضوعات سخت، صحبت کنیم. من به شما کمک می‌کنم تا جایگاه خود را شناسایی کنید.

اما دانستن این مطلب مهم است که حرکت به سمت جلو، امکان‌پذیر نخواهد بود اگر نتوانید در همین ابتدای کار اعتراف کنید که شما هم‌اکنون در همین نقطه‌ی شروع قرار دارید.

شاید بهتر باشد توضیح دهیم وضعیت، چقدر هولناک یا سخت است یا چقدر امیدوار بودیم این وضعیت را هرگز شاهد نباشیم. به خودتان هم فرصت دهید به دلیل رویارویی با یک بی‌عدالتی، به شدت ناامید شوید.

هر زمان یک بحران ظهور کند، احساساتی که در صدر گرداب بحران قرار دارند، از همه بزرگ‌تر و وحشی‌تر هستند و به راحتی ما را می‌بلعند. شاید ناامیدی، واژه‌ی کوچکی به نظر برسد اما معنای واقعی و اصلی آن این است که یک فرد یا یک عامل نتوانسته است با امیدها یا انتظارات شما، هماهنگ شود.

شاید شریک زندگی‌تان شما را ناامید کرده است. شاید فرزندانتان شما را ناامید کرده‌اند. شاید هم‌زمان با شروع موفقیت‌های مالی، ناگهان با رکود اقتصادی روبرو شده و همین امر، شما را ناامید کرده است. شاید زندگی شما را ناامید کرده چون دستیابی به امیدها و رویاهایتان به دلیل یک رویداد ناخواسته، غیرممکن شده است.

شاید یک ناامیدی را پس از ناامیدی‌های دیگر، همچون یک زنجیره تجربه کردید و شاید اگر با خودتان صادق باشید و احساساتان را مد نظر داشته باشید ـ نه اینکه تظاهر به قدرت کرده و احساسات منفی را نادیده بگیرید ـ شما نیز می‌توانید بر این وضعیت فائق آمده و به سمت جلو پیشروی کنید.

آیا تاکنون بر روی دردهای کهنه، سرپوش گذاشته‌اید؟ می‎‌دانم برای توضیح تغییرات، چندان خوب عمل نمی‌کنم اما لطفا چند دقیقه با من همراه شوید.

فرض کنید یک کلبه‌ی بسیار زیبا در حومه‌ی شهر مورد علاقه‌تان خریده‌اید. اکنون فرض کنید که حمام کلبه‌ی کوچک و جدید شما، به رنگ سبز تند و زننده همچون پوست آووکادو باشد. اجازه دهید شفاف‌سازی کنم. منظور من یک آووکادوی سبز رنگ تازه نیست بلکه آووکادوی پلاسیده به رنگ سبز لجنی است. از همان آووکادوهایی که دقایقی در فضایی محبوس بوده و اکسیژن به آن نرسیده است.

شما به دلیل خرید این کلبه‌ی زیبا، بیش از حد هیجان‌زده هستید اما رنگ سبز لجنی حمام، اولین موردی است که باید تغییر دهید. تصور می‌کنید این تغییر بسیار راحت خواهد بود فقط کافی است یک رنگ مناسب و جدید انتخاب کرده و آن را بر روی رنگ قدیمی که سایه‌ای از یک محصول گندیده است، بپاشید.

بسیار خب، همه‌ی لوازم را تهیه می‌کنید. احتمالا یک موزیک دلخواه نیز پخش می‌کنید تا رنگ آووکادوی پلاسیده را با حرکات غلتک رنگ، به خاکستری بسیار کمرنگ مایل به سفید، تغییر دهید و از کار خودتان رضایت دارید. اکنون رنگ مناسبی را جایگزین آن رنگ زننده کرده‌اید. این رنگ، نه تنها زیباتر است بلکه به شما نزدیک‌تر است. هر بار که وارد حمام کوچک و دوست‌داشتنی می‌شوید و با رنگ دلخواه خودتان مواجه می‌شوید، به شدت به خودتان افتخار می‌کنید چون از کاری که کردید، رضایت دارید.

چند روز بعد، تصمیم می‌گیرید یک حمام کف بگیرید. لازم است ماهیچه‌های خسته و دردناک خود را پس از آن همه کار، آرام کنید. دمای آب را تنظیم می‌کنید سپس به مدت طولانی داخل وان دراز می‌کشید آنقدر که سر انگشتانتان چروک شده و هیچ اثر انگشتی در محل جنایت بر جای نگذارید.

پس از برخاستن از وان برای خروج از حمام، از وحشت آنچه در برابر چشمانتان قرار دارد، بی‌حرکت می‌مانید؛ همه‌ی سطوح حمام که به تازگی رنگ کرده‌اید، پر از حباب‌های ریز و درشت شده است. سطح دیوارها همچون پوست یک نوجوان کلاس هشتمی پر از جوش‌های بلوغ شده است!

خدایا! چه اتفاقی روی داده است؟ به آرامی دست خود بر روی بزرگ‌ترین حباب روی دیوار می‌گذارید. حباب به سرعت می‌ترکد و رنگ آووکادی پلاسیده نمایان می‌شود. چه شد؟!

ادامه دارد

تایپ، تنظیم و تخلیص: مجله‌ی خبری «صبح من»

بخش پیشین:

اخبار «صبح من» را در بله و ایتا دنبال کنید:
کانال «صبح من» در بله:
https://ble.ir/sobheman
کانال «صبح من» در ایتا:
https://eitaa.com/Sobheman

لینک کوتاه : https://sobheman.com/?p=67994
  • نویسنده : ریچل هالیس ـ ترجمه: شیرین راحله
  • منبع : هنوز آینده را ندیدم
  • 88 بازدید

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.