در قسمت قبل خواندیم نقرهای به دنبال راهی بود که بتواند با کارامل آشتی کند. کارامل در ابتدا حاضر به آشتی کردن نبود؛ اما وقتی التماسهای برادرش را دید و تحت تأثیر قدرت ذهنخوانی نقرهای قرار گرفت، با او آشتی کرد. اما به نظر شما روز آن دو به خوبی و خوشی به پایان میرسد؟
در قسمت قبل خواندیم نقرهای به قدرت جدید خود پی برد و با استفاده از آن توانست اتفاقی که برای خاکستری افتاده بود را بفهمد. حقیقتی ترسناک دربارهی گربهای سیاه و مرموز. نقرهای نمیدانست که آن گربه کیست و با او چه کار دارد. اما الان باید از کارامل عذرخواهی میکرد. آیا کارامل برادرش را میبخشد؟ در ادامه خواهیم دید.
در قسمت قبل خواندیم، نقرهای دلیل رفتار عجیب کارامل را نمیدانست و به دنبال علت آن راه افتاد. خاکستری و پرنس، هر کدام چیزهای متناقضی به نقرهای گفتند و حالا این نقرهای بود که باید تصمیم میگرفت حرف کدام یک را باور کند و به حقیقتی عجیب و ترسناک دست پیدا کند... .
در قسمت قبل خواندیم نقرهای به دنبال کارامل رفته بود که کارامل را تنها وسط خیابان در حالی که بسیار از دست برادرش و خاکستری عصبانی بود، دید. نقرهای در حین اندیشیدن به این رفتار عجیب کارامل، به حقیقتی عجیب در مورد خودش دست پیدا کرد و اینک ادامهی ماجرا ... .
در قسمت قبل خواندیم، نقرهای دلیل دعوت شدن به خانهی «رعد» را نمیدانست. رعد معتقد بود که نقرهای خودش باید داستان زندگی خودش را بنویسد. نقرهای از رعد تشکر کرد و به دنبال کارامل به راه افتاد. اما... .
در قسمت قبل خواندیم نقرهای و کارامل با هم بیرون رفتند که ناگهان خاکستری سر رسید و به نقرهای خبر داد که به دیدار رعد برود. نقرهای، کارامل را به دست خاکستری سپرد و به دیدن رعد رفت تا رعد داستان خود را برای نقرهای تعریف کند. اما هدف واقعی رعد از گفتن این اتفاقات به نقرهای چه بود؟ در ادامه بخوانید.
در قسمت قبل خواندیم نقرهای و کارامل با پدرشان آشنا شدند. کارامل به نقرهای مشکوک شده بود که او از کجا میدانسته که اسم پدرشان چیست. نقرهای هم نمیتوانست قدرتهای جدید خود را به خواهرش بگوید و اینک ادامهی ماجرا... .
در قسمت قبل خواندیم نقرهای دوباره با گربه گندهه درگیر شد و کارامل برای کمک به او، گربهای را فرا خواند. بدون اینکه بداند او بوران، یعنی پدر آن دو است. در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد؟