تاریخ : سه شنبه, ۲ مرداد , ۱۴۰۳ Tuesday, 23 July , 2024
0

چه کسی اولین بار در بهشت زهرا(س) دفن شد؟

  • کد خبر : 6321
  • 06 بهمن 1401 - 15:49
چه کسی اولین بار در بهشت زهرا(س) دفن شد؟
نخستین گامها برای تاسیس آرامستان متمرکز تهران در سال ۴۵ برداشته شد، وقتی زمینی ۳۱۴ هکتاری توسط شهرداری برای اینکار در نظر گفته شد و قرار شد عملیات عمرانی برای قبرستان شدنش انجام شود. تابستان سال ۴۹ اعلام شد به زودی گورستان متمرکز تهران در ابتدای جاده تهران قم افتتاح خواهد شد.

«صبح من» با دانستنی ها: بهشت زهرای تهران در سال ۱۳۴۹ برای دفن متمرکز اموات در تهران افتتاح شد؛ این گورستان قرار بود تا ۲۵ سال میزبان اموات در پایتخت باشد اما الان ۵۱ سال از آن روز می‌گذرد و اموات در گورهای دو تا سه طبقه دفن می‌شوند تا مرده‌ای روی زمین نماند.

به گزارش صبح من، تا پیش از افتتاح اولین گورستان متمرکز رسمی تهران در تیرماه ۱۳۴۹، اهالی پایتخت امواتشان را در چند قبرستان معروف مثل ابن‌بابویه، مسگرآباد، باغ طوطی شهرری و صحن امامزادگان محلی دفن می‌کردند.

نخستین گامها برای تاسیس آرامستان متمرکز تهران در سال ۴۵ برداشته شد، وقتی زمینی ۳۱۴ هکتاری توسط شهرداری برای اینکار در نظر گفته شد و قرار شد عملیات عمرانی برای قبرستان شدنش انجام شود. تابستان سال ۴۹ اعلام شد به زودی گورستان متمرکز تهران در ابتدای جاده تهران قم افتتاح خواهد شد.

۱۵ تیرماه شهردار تهران همراه با نمایندگان انجمن شهر و جمعی از معتمدین بازار، نزد آیت‌الله سیداحمد خوانساری از علمای تهران رفتند. روزنامه اطلاعات فردای آن روز نوشت: «در این مجلس، مراسم مذهبی و مقررات شرعی و عرفی مربوط به وقف محل مذکور برای گورستان مسلمین بوسیله حضرت آیت‌الله خوانساری انجام شد و گورستان تهران به‌نام «بهشت زهرا» نامگذاری گردید.»

پنجشنبه ۲۵ تیرماه ۱۳۴۹ همزمان با روز شهادت حضرت زهرا(س)، گورستان رسمی تهران که دارای غسالخانه و سردخانه مجهز  و بیست دستگاه آمبولانس بود افتتاح و اعلام شد تا ۲۵ سال آینده ظرفیت دفن متوفیان را دارد.

چند روز بعد، فرزندان محمدتقی خیال، پیرمرد هشتاد و چندساله که داغدار پدر شده بودند، تصمیم می‌گیرند او را در بهشت زهرا دفن کنند. با توجه به اینکه هنوز آب کر غسالخانه وصل نبود، امکان غسل جنازه در آنجا وجود نداشت. لذا جنازه را در مسگرآباد غسل و در بهشت زهرا دفن می‌کنند. دختر او بعدها در مصاحبه‌ای گفت: «سال‌هاست از آن روز می‌گذرد اما هنوز آن روز تلخ را به خوبی به یاد دارم. یک ماشین بنز مشکی پر از گل، جنازه پدرم را از مسگرآباد به بهشت زهرا(س) برد و با تشریفات خاصی او را به خاک سپردند.»

نمایی از ورودی بهشت زهرای تهران در سال ۱۳۴۹

در ابتدای افتتاح بهشت زهرا خودروهای جمل جنازه از کارخانه بنز بودند 

نمایی از غسالخانه و حوضچه‌های شستشوی اموات که روحانیون در روز افتتاح بر شکل آن نظارت کردند

روزنامه اطلاعات و خبر افتتاح بهشت زهرا 

اولین فرد دفن شده در بهشت زهرای تهران

بهشت‌زهرا اما یک نقطه تلاقی عجیب هم دارد. درست در همان خیابانی که یادمان شهدای ۷۲ تن، شهدای ترور اوایل انقلاب، در آن ساخته‌شده ، و روبروی قطعه ۲۴ که تعداد زیادی از شهدای دفاع مقدس در آن آرام‌گرفته‌اند، قطعه متروک ۴۱ قرار دارد.  به شهادت تاریخ، اینجا می‌شود از زمانه نفاق و خیانت و ترور نشانی گرفت.از کسانی که شیرینی پیروزی انقلاب را با زهر آشوب و ناامنی تلخ می‌کردند. اصلاً تاریخ و روایت‌هایش را بگذار کنار!

می‌توانی هر پنجشنبه بیایی بهشت‌زهرا، وسط این خیابان بایستی و ببینی که آدم‌های همه نسل‌ها،کوچک و بزرگ، برای ادای احترام به چه کسانی تا اینجا می‌آیند و دست ادب بر سینه  می‌گذارند.ببینی که اسم‌ورسم چه کسانی در این کتاب جاودانه شده ،که کدام آدم‌ها واقعاً برای آسایش و امنیت «خلق» مجاهدت کردند و مردانه جان دادند.

قبرهایی که نشانی درستی ندارند

در گوشه و کنار، هیچ توضیحی درباره آدم‌هایی که آنجا دفن شده‌اند نمی‌بینی. شاید گویاترین توضیح،«سنگ‌قبرهای شکسته» قطعه ۴۱ باشد. تا چشم کار می‌کند، به‌ندرت سنگ‌قبر سالمی پیدا می‌شود. اکثر سنگ‌قبرها کاملاً خردشده‌اند و به‌سختی می‌شود نوشته‌های رویشان را خواند. بعضی از بازمانده‌ها روی همان سنگ‌های خردشده دسته‌گل ، چند شکلات یا میوه‌ای برای خیرات گذاشته‌اند. هرچند که تازه نیست و بیشتر گل‌ها و میوه‌ها زیر آفتاب تند تابستان خشک‌شده‌اند.

بعضی دیگر نه، به‌جای سنگ ، روی مزار یک در کوچک آهنی گذاشته‌اند. یک قبر دیگر هیچ نشانه‌ای ندارد، جز سنگ‌های کوچکی که دورتادور سنگ‌قبر فرضی، چیده شده. بعضی دیگر هم مزار سیمانی درست کرده‌اند. سنگ‌قبر سیمانی بزرگی هم کمی آن‌طرف‌تر از بقیه، در خلاف جهت بقیه سنگ‌ها افتاده. آن‌قدر بزرگ و سنگین به نظر می‌رسد که  در اولین برخورد فقط  فکر می‌کنی این چطور جابجا شده؟!

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

بین قطعه‌سنگ‌های هیچ قبر شکسته‌ای، تصویری از متوفی نمی‌بینی. فقط اسم و فامیل نوشته‌شده که آن‌هم با سنگ‌ها درهم‌شکسته. سنگ‌قبرها معمولاً از بالا شکسته شده‌اند و نوشته‌های پایین بعضی سنگ‌ها خواناست. تاریخ فوت روی تمام سنگ‌قبرها حدوداً یک بازه زمانی است؛ همه حوالی سال‌های ۵۸، ۵۹ و ۶۰ از دنیا رفته‌اند. در فضای سنگین این قطعه که همه محتاطانه سعی کرده‌اند کمترین کلمات را روی سنگ‌قبر بنویسند، بعضی از بازمانده‌ها خوش‌سلیقگی کرده‌اند و شعری هم نوشته‌اند. 

اولین بار است اینجا می‌آیید؟

عقربه‌های ساعت که به ۱۲ نزدیک می‌شوند، آفتاب بی‌رحمانه‌تر روی سنگ‌قبرها می‌تابد. بهشت‌زهرا هنوز خلوت است. مرد جوانی وارد قطعه ۴۱ می‌شود. پیراهن مشکی پوشیده و عینک دودی دارد. کنار قبری می‌نشیند و از بطری آب‌معدنی کوچکی که همراه دارد، روی تکه سنگ‌های خردشده آن آب می‌ریزد. جلو می‌روم و می‌پرسم قطعه دیگری هم با این مختصات در بهشت‌زهرا داریم؟ چطور می‌توانم سنگ‌قبر مشخصی را پیدا کنم؟ کمی مکث می‌کند: «بار اولِ که میاید اینجا؟ اگر حداقل از ۱۰ سال قبل نیومدید، دیگه نمی تونید کسی رو پیدا کنید. همه سنگ‌ها از بین رفته.» دوباره به مزارهای سر راهم فکر می‌کنم. خیلی‌ها اسم و نشانی نداشتند و انگار رمزگذاری شده بودند. مثلاً روی دریچه آهنی نوشته H Z. یا فقط اسم و فامیل حک‌شده. روی یکی فقط یک اسم بود؛ مثلاً «عباس». دسته‌گل کوچکی که آورده را روی قبر می‌گذارد. با صدای آرام می‌گوید: «همه نه ولی بیشتر آدم‌های این قطعه مخالفان نظام بودن؛ مثلاً از اعضای گروهک مجاهدین خلق.» 

متولد سال ۵۵ است و بیشتر از بیست سال است که به این قطعه می‌آید. در این مدت تابه‌حال اعتراض و برخورد بدی از کسی ندیده ولی به‌هرحال همه این قطعه را می‌شناسند. می‌گوید هر چه از سال‌های ابتدایی دهه شصت دور می‌شویم، حساسیت‌ها روی این قطعه کمتر می‌شود. هرچند که سنت بی محلی به این قبرها همچنان ادامه دارد.

کسی قطعه ۴۱ را تمیز نمی‌کند

وقت بیرون رفتن، چیزی که دوباره به نظرم می‌رسد بلندی بوته‌های خار و علف‌های هرز است. طوری که حتی ورود و خروج به قطعه را مشکل می‌کند. این‌طرف و آن‌طرف هم پاکت خالی شکلات یا بطری‌های آبمیوه افتاده. برخلاف بقیه قطعات بهشت‌زهرا، انگار کسی به آنجا سر نمی‌زند. حتی وسط قبرها کسانی قبلاً آتش درست کرده‌اند.

بیرون از این قطعه ، کمی آن‌طرف تر چند نفر از رفتگرهای شهرداری و باغبان‌های بهشت‌زهرا یک‌گوشه در سایه نشسته‌اند و استراحت می‌کنند. جلو می‌روم: «سلام، خسته نباشید. شما می دونید چرا قطعه ۴۱ این شکلی شده؟ معمولاً کی رسیدگی می‌کند؟» می‌گویند این‌طورها هم نیست و همه قطعات بهشت‌زهرا باغبان و مسئول نظافت دارند. ولی ساعت ۲ بعدازظهر، ساعت کاری همه تمام می‌شود و فقط پنجشنبه‌ها استثنائا تا نزدیکی‌های ۴-۵ کار می‌کنند. اگر ما زباله‌ای این‌طرف و آن‌طرف می‌بینم هم به خاطر مراعات نکردن مردم است و…» یک‌دفعه یک نفرشان می‌گوید:« قطعه ۴۱…قطعه اعدامی‌ها رو میگی؟ اونجا که اصلاً مسئول نظافت نداره. کلاً کسی رسیدگی نمی کنه. منم نمی دونم چرا.»

تنظیم و گردآوری: صبح من

لینک کوتاه : https://sobheman.com/?p=6321

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.